پرواز در اوج
خاطرات سپیده وسوگل
 
 
آرشيو مطالب

بهمن 1389

اسفند 1389

فروردين 1390

تير 1390

____________________
مطالب اخیر

تولدت مبارک سوگل مامان

سال نو مبارک

فرانسه سپیده

امروز یه روزخوبه

چراعکسهام بازنمیشه

عکس سوگل

عکس

عکس

خانه تکانی

سوگل

____________________
پیوند ها

سیاست های موثر برای قوم شوهر

یکی یه دونه من

خاطرات زهراناز نازی

لاغر باشیم و سلامت

مطبخ رویا

اسمایلی وگذاشتن شکلک دروبلاگ

خاطرات مهاجرت سحر

____________________
آمار

افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 3 نفر
بازديدهاي ديروز : 24 نفر
بازدید هفته قبل : 95 نفر
كل بازديدها : 13915 نفر

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 
 

جمعه 31 / 4 / 1390

تولدت مبارک سوگل مامان

امروزتولد دخترمه اولین تولدش توکانادا که خودمون بودیم وهمسایه کاناداییمون .

 

این چند روز همش دنبال خونه بودیم وچون همسرم چهار روز در هفته سر کاره وسه روز خونه این کمی مشکل شده امتحان تعیین سطح زبانم هم درست روز تولد دخترم افتاده بودتا ظهر درگیر اون بودیم بعدازظهرکه برای خرید کیک رفته بودیم دختر بزرگم زنگ زد که خاله وعمو(همسایه بغلی ماکه بچه ها اینطور صداشون میکنن)برای سوگل کیک وفشفشه روشن کردن وکادوی قشنگی که یه بلوز دخترانه هست دادن وبراش شعرتولدفرانسوی هم خوندن سوگلم که کلی زوق کرده بود .اشکم دراومده بود همش تو دلم میگفتم اگه ایران بودیم بچم کلی کیف میکرد امروزو "خلاصه باکیک اومدیم و توی تراس (نخندین )با اون همسایه وپدرم تنها کسی که بیدار مونده بود تا ما بیایم آخه ایران ساعت ۴صبح بودتو (او وو )ببخشید اینگلیسی تایپ نمیکنه تازه شمع هم گیر نیاوردیم تولد دخمری و جشن گرفتیم.

تو این منطقه ای که ما هستیم ایرانی اصلانیست .بچه ها معمولادر تراس بازی میکنن واستفان همسایمون هم بعدازظهرها درتراس خودشون سیگار میکشیدکه الان بخاطر بچه ها اونجا نمیکشه یه روز سپیده گفت مامان بیا رفتم دیدم نشسته گفتم:های.جواب داد:سلام یک آن فکرکردم فارسی زبانه :حالت چطوره....

دیدم از تو اینترنت داره کلمه های فارسی رو میگه منو میگی!باخانومش نشستن سپیده مدرسه راه انداخته فارسی یاد میده جالب اینجاست تو تلفظ (رـخ ـ ح)مشگل دارن دخترمنم معلم سخت گیر خلاصه تماشاییه.از روز دوم هم شروع کرده به سپیده فرانسه یاد میده.خانومشم با سوگل کیف میکنه هی میگه بدش من گازش بگیرم سوگلم میگه نو نو کلی میخندیم واگه یه روز کارداشته باشن نیان تو تراس اینا اینقدر عمو خاله میگن که کله من بیچاره میره.راجب تولدم من چیزی بهش نگفته بودم از سپید پرسیده بود وکادو گرفته بود.

تولدت مبارک عزیزم ایشالا که تمام خوشی های دنیا نصیبت بشه بهترین آرزوهارو برات دارم

موضوع :

 
 

سه شنبه 2 / 1 / 1390

سال نو مبارک

سال نو بر همگان مبارک

موضوع :

 
 

شنبه 14 / 12 / 1389

فرانسه سپیده

امروز بامعلم فرانسه سپیده صحبت کردم درکل ازش راضیه ولی خوب ازحق نگزریم خوندن فرانسه برای منم خیلی سخته چه برسه به این خانومی که خیلی هم بازیگوشی میکنه

خوب خیلی باهوش تر ازمامانش هست ولی امان ازدست این سوگل یه بونژو میگههمه براش میمیرن بااون زبون نصفه نیمه باز کردش کلماتو پسو پیش میگه آخ کهدلتو میگیری ازخنده

لطفا یه نظرهم بزارین

 

موضوع :

 
 

چهارشنبه 11 / 12 / 1389

امروز یه روزخوبه

امروزخیلی خوشحالمدیشب آخرشب ایمیلموچک کردم باناامیدی ودرکمال ناباوری دیدم ایمیل مدیکاله رفتم فضا

 

نمیدونستم خوشحال باشم

یامتعجب اصلا کپ کرده بودمولی به آرامش نسبی رسیدما

موضوع :

 
 

يکشنبه 8 / 12 / 1389

چراعکسهام بازنمیشه

سلام

مامانا شمامیدونید چراعکسها باز نمیشن یکی کمک کنه!

موضوع :

 
 

سه شنبه 3 / 12 / 1389

عکس سوگل

موضوع :

 
 

سه شنبه 3 / 12 / 1389

عکس

سپیده و سوگل

موضوع :

 
 

سه شنبه 3 / 12 / 1389

عکس

سوگل

موضوع :

 
 

چهارشنبه 27 / 11 / 1389

خانه تکانی

امروز روز تعطیلم بود گفتم یه کم کارای عیدمو انجام بدم تابعداز ظهر وبعدبشینم سردرس هام آخه فردا امتحان دارم خلاصه اول رفتم تواتاق بچه ها حسابی تمیز کردم سپیده که مدرسه بود سوگلم براخودش بازی میکرد شروع کردم به جاروکشیدن که سیم جارو کشیده شد وجارو خاموش شد هرکاری کردم روشن نشد که نشد منم چون ازبرق میترسم اصلا جرات نکردم دیگه دست بزنم سیمش دوتا جرقه زد منم که ترسو خلاصه گذاشتمش براهمسری که اومد درستش کنه رفتم تو اتاق خودمون تمام کمدرو ریختم بیرون شروع کردم به تمیز کردنسرگرم کاربودم که تلفن زنگ زد ازآموزشگاه زبان بود برای ساعت۴.۵برام کلاس گذاشته بودن که باید میرفتم تقریبا کار کمدها تموم شده بودکه سوگل اومد نقاشیشو نشونم بده که دیدم وای رفته سراغ آب رنگ سپیده نصفشو خورده تمام دیوار سرامیک لباسش از همه بدتر صورت وزبونش تمام رنگیه تمام اتاقو ریخته بهم انگار زلزله اومده منو میگی ساعت ده دقیقه به سه من چیکار کنم کلاسمم میمونه خلاصه جنگی بردمش حمام آب رنگم جمع کردم که سپیده نبینه فعلا تمام لباسهای سپیده روهم که دراورده بود وپوشیده بود.چندتاهم ازکتاب داستاناشونو پاره وریزریز کرده بود دیگه تایم کم آوردم وسریع لباس پوشیدم ورفتم کلاس وقتی برگشتم دیدم هی وای من اصلا انگار این خونه یه هفتس که تمیز نشده همسری پشت میز به کاراش رسیدگی میکرده این دوتا هم به زندگی

موضوع :

 
 

چهارشنبه 27 / 11 / 1389

 

این عکسو پارسال روز جهانی کودک درکانون شهید فهمیده گرفتم

موضوع :

 
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد